السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
257
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
مىباشند بجهة افطار ( مسألة 14 ) مستحب است تعجيل در قضاء فرائض ومقدم داشتن بر نمازهاى حاضره ومستحب است تعجيل در قضاء نوافل هر گاه فوت شد در أوقات خود وأفضل آنست كه قضاء نافله شب را در شب وقضاء نافله روز را در روز بجا اورند ( مسألة 15 ) واجب است تأخير نماز از أول وقت براي صاحبان عذر هر گاه اميد يا احتمال زوال عذر باشد در اخر وقت سواي تيمم چنانچه گذشت وهم چنين واجب تأخير بجهت تحصيل مقدمات نماز كه حاصل نباشد مانند طهارت وستر وغيره وهم چنين واجب است تأخير بجهة ياد گرفتن اجزاء وشرائط نماز بلكه بجهت اموختن وياد گرفتن احكاميكه طارئ بر نماز مىشود مانند شك وسهو وغيره هر گاه غالبا اتفاق دهد براي أو بلكه گفته اند مطلقا چه غالبا اتفاق بيفتد يا نه لكن وجهي ندارد واگر ياد نگرفب وداخل در نماز شد باطل است اگر چه اتفاق هم نيفتد بشرط انكه در نماز متزلزل باشد والا پس اگر بحيثيتى باشد كه محقق شود از أو قصد فرمان بر دارى امر خدا پس أقوى صحة است بلى اگر شك يا سهوى رو دهد كه حكم أو را نداند باطل است نمازش لكن جايز است بنا را بگذارد بر يكي از دو وجه يا وجوهي كه احتمال مىدهد بقصد انكه سؤال كند بعد از فراغ واعاده كند اگر مخالف با واقع باشد ونيز واجب است تأخير نماز هر گاه مزاحمت كند با أو واجب مضيق مثل ازاله نجاست از مسجد يا أداء ديني كه طلب كار مطالبه كند با قدرت داشتن بر اداى آن يا بجهت حفظ كردن نفس محترمي يا نحو اينها هر گاه در اين مقامات مخالفت كرد ومشغول بنماز شد معصيت كرده در ترك واجب مضيق لكن نمازش صحيح است بنابر أقوى واگر چه أحوط اعاده است ( مسألة 16 ) جايز است بجا اوردن نافله اگر چه مبتدئه باشد در وقت فريضة ماداميكه تنك نكند وقت فريضة را ومعنى مبتدئه خواهد امد وهم چنين جايز است براي كسيكه نماز قضاء دارد بنابر أقوى وأحوط ترك آن وتقديم فريضة وقضاء فائته است ( مسألة 17 ) هر گاه شخص نافله را بر خود واجب كرد بسبب نذر مانعى ندارد از بجا اوردن آن در وقت فريضة حتى بر قول آن كسيكه منع مىكند نافله را در وقت فريضة لكن اين در صورتيكه نذر خود را مطلق سازد واما اگر مقيد كند بوقت فريضة بنابر قول انكه مانع است اشكال دارد واگر چه ممكن است حكم بصحت بسبب انكه مانع وصف نافله بودن است وچون نافله را نذر كرد واجب مىشود واز وصف نفلى بيرون مىرود ومانع بر طرف مىشود آن وقت مثل